آیا احساس تنهایی می کنید؟
سالها پیش، وقتی نوجوان بودم، یکی از بزرگترها تعریف میکرد خوابی دیده است. او گفت: «خواب دیدم شکاف خیلی بزرگی در دل زمین ایجاد شده. شکافی آنقدر عمیق که هرچه نگاه میکردی، نمیتوانستی انتهایش را ببینی. دو طرف آن را صخرههای صاف و لغزنده پوشانده بود. تنها بودم و احساس تنهایی میکردم؛ روی لبة یکی از این صخره ها ایستاده بودم و به آن طرف دره می نگریستم.
آنجا مردمی را دیدم که در حال گفتوگو و خنده بودند. به نظر می رسید اوقات خوشی دارند. احساس تنهایی و درماندگی کردم و حس کردم هیچ راهی برای رفتن به آن طرف دره وجود ندارد.
در طول تمام زندگیام همواره این صحنه مقابل چشمانم قرار داشته. بسیار اتفاق افتاده که احساس کرده ام در طرف دیگر دره، دارم به مردمی شاد و خندان می نگرم بدون اینکه راهی به سمت آنها وجود داشته باشد. این صحنه، روشنترین تعریف من از تنهایی است. سالها درس و تحقیق در زمینه سلامت روان تاکنون این را به من ثابت کرده است که «تنهایی» یک فاکتور کلیدی در انواع اختلافات روانی است.
به علاوه دریافتهام که مساله تنهایی چه در کشور خودمان و چه در جهانی که در آن زندگی میکنیم به پدیدهای فراگیر تبدیل شده است. ارزش رابط? پر معنای بین فردی به شدت کاهش یافته و سرعت مرگبار جامعه مدرن و تلاش برای موفقیت مالی فقط به خاطر «عقب نماندن از قافله» اهمیت حضور افراد خوبی را که همراه در زندگی حامیمان بوده اند، تحت الشعاع قرار داده است.
اکثرمان یا ارتباط خیلی کمی با اعضای خانواده و همسایگانمان داریم و یا اصلا با آنها در ارتباط نیستیم. بعضی اظهار میدارند: «ما فراموش کردهایم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم. شاید هم هیچوقت این را به ما نیاموخته اند».
تنهایی چیست؟
تعریف های زیادی برای تنهایی وجود دارد. این تعریفها بیشتر احساساتی مثل یاس، پوچی، ناامیدی و هوس را شامل میشوند.
کدام یک از عبارات زیر بهتر می تواند تنهایی شما را توصیف کند؟
- احساس می کنید هیچ گونه پیوندی با دیگران و افراد دور و برتان ندارید.
- احساس می کنید ارتباطتان با دیگران قطع شده و هیچ پل ارتباطی بینتان وجود ندارد.
- از اینکه کسی نیست تا با شما باشد، ناراحت هستید.
- زمانی که تنها هستید، احساس راحتی ندارید.
- حس می کنید کسی در زندگیتان نیست که نگرانتان باشد.
- دوست و هم صحبتی ندارید.
- کسی نیست که بخواهد با شما بماند.
- احساس می کنید دیگران شما را به حال خود رها کردهاند.
- برقراری ارتباط با دیگران، چه ارتباط فیزیکی و چه ارتباط احساسی برایتان دشوار است.
- احسای خستگی و درماندگی میکنید.
- تنها هستید ولی نمی توانید از تنهاییتان لذت ببرید.
و ممکن است که شما تعریف خودتان را از تنهایی داشته باشید.
چه میشد اگر تنها نبودید؟
ایجاد تغییر در هر موقعیت و شرایط بغرنجی نیازمند «تصویرسازی» است. تصور کنید زندگیتان چگونه خواهد بود اگر فلان چیز را تغییر دهید. مثلاً خانمی که از تنهایی و ناتوانی در ارتباط با دیگران رنج میبرد، میگفت: «اگرچند دوست پیدا میکردم، به آنها زنگ میزدم، با هم چت می کردیم، میتوانستم به آنها بگویم واقعاً نسبت به بیماریام چه احساسی دارم. از هیجان ایجاد یک عادت جدید برایشان میگفتم و از اینکه چطور از خانوادهام جداشدهام. آنها میتوانستند به من سربزنند، از احوالم جویا شوند یا حتی گاهگاهی باهم بیرون میرفتیم». اگر شما احساس تنهایی نمیکنید، به این معنی است که بین بودن با دیگران و تنهایی در تعادل هستید و قلباً باور دارید دیگران شما را دوست دارند و مراقبتان هستند. این باور به قدری عمیق است که حتی زمانی که کسی دور و برتان نیست، احساس میکنید با آنها در پیوند هستید، حضورشان را حس میکنید و از تنهاییتان نهایت لذت را میبرید. دوستان واقعی، خانوادهای گرم و صمیمی و داشتن حس امنیت از اینکه میدانید هرگاه به آنها نیاز دارید کنارتان هستند.
مقالات روانشناسی را کلیک کنید